می گویند پول هم که داشته باشی یا بقول معروف مستطیع باشی باز نمی توانی بدانجا قدم نهی مگر اینکه دعوت شده باشی.
وقتی اعلام کردند کسانی که سال قبل عقد کرده اند، امسال بدون نوبت و قرعه کشی تشرف به حج عمره خواهند داشت، ثبت نام کردیم ولی متاسفانه ظرفیت کاروانها تکمیل شده بود و از این طریق نمی توانستیم برویم. گویا هنوز باید منتظر می ماندیم ، منتظر دعوت حق.
شش ماه بعد پیامکی امید ما را برای تشرف بیشتر کرد، اولویت 35، منتظر خبرهای بعدی باشید و شش ماه بعد پیامک دیگری اعلام نمود که تا اولویت 40 تا تاریخ 26/3/88 تشرف می یابند و بدین گونه در 8/3/88 در فرودگاه آماده پرواز بسوی خانه الله شدیم.
پروازمان به جده بود و از جده به مدینه با اتوبوس. مدینه، شهر پیامبر(ص). همان شهری که نبی خدا ، دختر پیامبر و چهار ائمه بقیع در آن آرام گرفته اند. مسجد پیامبر و خانه علی (ع). منبر و روضه رضوان.
باور نمی کنی پا بر روی سرزمینی نهاده ای که اسلام در آنجا کامل شده است. علائم نصب شده بر روی گنبد ها و گلدسته ها حلقه کاملی است که گویای همین موضوع است. این همان شهری است که بقیع چه غریبانه در آن جای گرفته است. تا کنون شنیدنش احساس چندانی برایم نداشت ولی حالا که غربت آنان را می دیدم و دشمنی وهابیان، بغض گلویم را می فشارد. محبت خاندان پیامبر را خداوند در دل ما شیعیان قرار داده و خدا خواسته که عاشق اهل بیت نبی اش باشیم. خدا را شکر.
آنجا با چند نفری بحث کردم. یکی اهل پاکستان بود و اهل تسنن. از قنوت می پرسید و از اعتقادات شیعه. زبان انگلیسی تا حدودی بلد بود. آنچه می دانستم و به ذهنم خطور می کرد به وی می گفتم. عربهای مدینه که از کنارمان می گذشتند نگاه بدی به ما می کردند لذا به او گفتم اگر جویای حقیقتی آدرس ایمیل ات را بده تا برایت مطالبی بفرستم.
یک پاکستانی دیگری را در بقیع دیدم که از قبور می پرسید و در نهایت پس از کلی صحبت مرا به آغوش گرفت و گفت به مشهد رفتی نایب الزیاره من در حرم امام رضا (ع) باش.
هر رنگی و هر تیره ای و هر نژادی و به هر زبانی. مسلمان با هر مذهب مشغول نماز و دعاست. روضه رضوان مسجد النبی هم همیشه پر جمعیت است و در کنار ستون توبه آنقدر باید منتظر بمانی تا کسی بلند شود برود و تو جای او بنشینی. بالای در روضه رضوان حدیثی از پیامبر نوشته شده است که بین منبر و منزل من باغی از باغهای بهشت است. این است که آنجا شلوغ است گویی بهشتیان را می بینی که همه در حال ذکر خدایند. این احساس با تزیین بی نظیر این قسمت از مسجد باور کردنی است. فرشهای این قسمت به رنگ سبز است و از دیگر فرشها و قسمتهای مسجد متمایز شده است.
کتیبه هایی از اسامی بدون نظم ائمه (ع) و صحابه پیامبر در قسمت بالای دیوار دو حیاط مسجد دیده می شوند. وقتی نام محمد مهدی حی را می بینی چنان وجدی در دل می یابی که گویا در سرزمین کفر مسلمان دیده ای. البته کلمه حی را بطور ناشیانه ای دستکاری کرده اند.
پس از شش روز به مکه رفتیم. گویی برای محرم شدن و حاجی شدن باید اول پیش نبی خدا بروی و قبل از لبیک به حق لبیک به نبی خدا بگویی. به مسجد شجره رفتیم و محرم شدیم و لبیک گویان به سمت مکه به راه افتادیم.
همه سفید پوش. اینجا دیگر فرقی نمی کند که تو کی هستی و اهل کجایی و مقامت چیست. قیامت برپا شده است. دو تکه حوله بدون هیچ لباس دوخته ای بر تن داری. لبیک اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک، ان الحمد و النعمت لک والملک لا شریک لک لبیک.
ادامه دارد...





